close
تبلیغات در اینترنت
شهید والامقام طیبه واعظی

تصاوير منتخب

درباره سايت

علقمه

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.*** مقام معظم رهبری*** این وبلاگ زیر نظر بنیاد شهید و امور ایثارگران دهنو[اصفهان]می باشد. دلیل انتخاب این عنوان ["علقمه"]برای وبلاگ به خاطر شروع به کار آن در روز تاسوعای حضرت اباالفضل می باشد. ما را از نظرات خود بهره مند کنید. نکته:شما برای استفاده از مطالب و امکانات سایت ابتدا باید عضو شوید. مدیریت وبلاگ : علی یزدی

ثبت نام

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تصاوير برگزيده

بايگاني

پربازديدها

تبادل لينک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان علقمه وآدرس isardehno.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان پس از تایید در سایت ما قرار میگیرد.
عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

پيوندها

شبکه هاي اجتماعي

شهید والامقام طیبه واعظی

 شهدای انقلاب دهنو

شهید والامقام طیبه واعظی



شهید طیبه واعظی شهید شاخص سال94 

مشخصات

نام : واعظی دهنوی / طیبه

نام پدر : محمد صادق

تاریخ تولد:  ۱۳۳۷-۴-۲۴

محل تولد : اصفهان

تاریخ شهادت: ۱۳۵۶-۵-۶

محل شهادت : به دست ساواک در زندان

شهرستان : اصفهان

گلزار : بهشت زهرا- قطعه 39

 

شهید طیبه واعظی دهنوی در سال 1337 در یکی از دهات اصفهان متولد شد. او در خانواده ای مذهبی و فقیر رشد کرد و به همین علت خیلی زود با درد و رنج مردم مستضعف آشنا شد. در سن 7 سالگی خواندن قرآن را در خانه پدرش آموخت. در سال 1350 طیبه با پر خاله مجاهدش ابراهیم جعفریان ازدواج نمود، و این نقطه عطفی در زندگی او بود و همین ازدواج بود که مسیر زندگی او را به طور کلی دگرگون ساخت و او را وارد مرحله ای نوین نمود. طیبه با کمک شوهرش به مطالعه عمیق کتب مذهبی و آگاه کننده و تفسیر قرآن پرداخت و چون ابراهیم همان صداقت و ایمانی را که لازمه یک فرد مبارز است در وجود او یافت او را در جریان مبارزات تشکیلاتی قرار داد و طیبه به عضویت گروه مهدیون(*) در آمد.

در سال 55 به علت تعقیب ساواک با اتفاق همسر و کودک شیرخواره اس زندگی مخفی را انتخاب نمودند. تا اینکه پس از دستگیری شوهرش، سر یک قرار با برادرش مرتضی به محاصره مزدوران ساواک در می آید و در این درگیری مرتضی به شهادت می رسد. لیکن طیبه پس از اتمام فشنگ هایش دستگیر می شود. پس از چند روز شکنجه او همسر و فرزندش را به کمیته تهران منتقل می کنند و یک ماه تمام آنها را زیر سخت ترین شکنجه ها قرار می دهند و سرانجام در سوم خرداد 56 زیر شکنجه به شهادت می رسد.

آری طیبه بسان هاجر با طفل خردسالش در راه الله هجرت کرد، فاطمه وار تا آخرین لحظات زندگی به همسرش وفادار ماند، زینب وار شاهد شهادت برادر و شکنجه فرزند 2 ساله و همسرش بود و سرانجام سمیه وار در زیر شکنجه به دست طاغوتیان به شهادت رسید

××××××××××××××××××××

شهید طیبه واعظی دختر خواهرم بود که با پسرم ابراهیم ازدواج کرد و حاصل ازدواجشان یک فرزند پسر بود که همزمان با مادرش در سن دو سالگی به دست ساواک گرفتار و به مدت دو سال در زندان کودکان اوین بسر برد و سرانجام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حالی که چهار ساله شده بود. از زندان آزاد شد و با عمل های متعدی سلامتی اش را بدست آورد و در حال حاضر دندان پزشک است. طیبه پا به پای همسر و برادرش به مبارزه ادامه داد و بطور مدام از این شهر به شهر دیگری مهاجرت می کرد. تا ازآسیب ها ی عوامل رژیم پهلوی در امان بمانند. » عروج ملکوتی:« شهید طیبه واعظی در تبریز مخفیانه به مبارزه اتش ادامه می داد که بدست عوامل رژیم پهلوی بعد از شناسایی زخمی و دستگیرشد و همراه همسر و فرزندش به زندان اوین منتقل گردید و در نهایت به اتفاق همسرش زیر شکنجه به شهادت رسید و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. خانم جعفریان در بار? شهادت عروس و پسرش می گو ید: «خبر شهادتشان را در روزنامه زده بودند که توسط یکی از فامیل که در تهران زندگی می کرد. بدست ما رسید» ساواک منزلمان را محاصره کرده بود و اجازه نمی داد. برایشان مراسم بگیریم.» چند شب قبل از این که خبردار شوم که بچّه هایم به شهادت رسیده و در بهشت زهرا به خاک سپرده شده اند. خواب دیدم. رفتم سر قبر حاج آقا رحیم ارباب، نشسته بودم. دیدم یک دسته از مردم به طرف قبر حاج آقا ارباب می آیند و یک پرچم در دستشان است. وقتی کنار قبر رسیدند. دیدم اسم بچّه هایم روی پرچم نوشته شده است. آنها پرچم را روی سرم انداختند طوری که من کاملاً زیر پرچم قرارگرفتم. بیدار که شدم به همسرم گفتم: «بچّه ها شهید شدند » همسرم گفت: «خانم این چه حرفیه می زنی؟ فال بد نزن؟ »گفتم:«همین که گفتم، بچّه ها شهید شدند» چیزی طول نکشید که باخبر شدیم آنها به شهادت رسیدند. یک روزکه بهشت زهرا سر مزارشان نشسته بودم. چند نفر آمدند و یک پرچم که اسم بچّه هایم روی آن  نوشته شده بود را. روی قبرشان انداختند.

خاطرات

روز سی ام فروردین ، در پی دستگیری یکی از اعضای گروه در تبریز ، یکی از گشت های بازرسی به ابراهیم مشکوک شد و او را دستگیر کرد. در بازرسی بدنی او اجاره خانه ی منزل تبریز را پیدا نمودند و خانه را تحت نظر گرفتند.

طبق قرار قبلی که ابراهیم و طیبه داشتند اگر ابراهیم دیر به خانه می آمد، طیبه می بایست اسناد و مدارک را می سوزاند و خانه را ترک می کرد. طیبه همین کار را انجام داد، غافل از آنکه خانه زیر نظر است. پس از بین بردن مدارک و اسناد ، صبح بر سر قرار مرتضی می رود، غافل از آنکه مأموران در پی او هستند. در قرار با مرتضی ماجرای نیامدن ابراهیم را می کوید. پس به خانه باز می گردد . تا خانه را از نارنجک و اسلحه پاکسازی کند. غافل از اینکه ساواک منتظر اوست. با دستگیری طیبه مرتضی که از دور شاهد ماجرا بود، به مأموران شلیک می کند اما متاسفانه در درگیری به شهادت می رسد . از خانه طیبه برگه اجاره خانه مرتضی را پیدا می کنند و به خانه آنها می روند . فاطمه حدود سه ساعت مقاومت کرد اما او نیز به شهادت رسید. طیبه و ابراهیم، پسرشان مهدی را پس از دو روز به تهران اعزام کردند . روز سوم اردیبهشت روزنامه ها خبر شهادت فاطمه و مرتضی را نوشتند ولی دیگر از ابراهیم خبری نشد و بعد از پیروزی انقلاب خانواده از عروج او و طیبه با خبر شدند و بعد از 2 سال با پیگیری بسیار توانستند مهدی را در یک پرورشگاه پیدا کنند. روز عید بود. یک دست لباس سرخ و سبز برای‌ او خریده بودیم. رفت بیرون و آمد. لباس را درآورد و کنارگذاشت. گفتم:«همه لباس نو پوشیده اند، تو چرا لباست را در آوردی؟»  گفت:اگر من این لباس را بپوشم، آن بچه ها که فقیرهستند وبابا ندارند ،مامان ندارند،غصه می خورند. » کسی‌ برای‌ آن ها لباس نمی‌ خرد. من دلم نمی‌ آید این لباس را بپوشم» از کوچکی‌ دل رحم بود و به فکر دیگران بود. . مادر شهیدان مرتضی وطیبه واعظی

روحش شاد و راهش پر رهرو باد!

 

* وضعیت گروه مهدیون: در سال 56 عده ای از دانشجویان مسلمان که از افکار التقاطی مارکسیست ها و سازمان فدائیان خلق متنفر بودند گروهی را به نام گروه مهدیون تشکیل دادند که مبنای افکار و اعتقادات ناب اسلامی داشت. آنها با نجف در ارتباط بودند و اعلامیه و نوار های امام را توزیع می کردند. لذا افرادی مانند شهید شاه کرمی و برادر او ونیز شهیدان جعفریان در این گروه فعالیت می کردند. لذا با خیانتی که گروهک های ملحد نسبت به این گروه به خرج دادند این گروه لو رفت و توسط ساواک تعداد زیادی از نیروها و اعضای این گروه به شهادت رسیدند و یا دستگیر شدند.

 

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

مطالب مرتبط